و مادرم که اعتراف نکرد
مادرم جفتش با من است
من جفتم با.....
زمین که آبستن می شود
دلش نه بار می لرزد
من اما
ورم می کنم به خودم
زندگی اسیر می شود به تنم
کیسه آبی که به نافم بستی
بغضش می ترکد.
پرستو ارسطو:
یاد اولین بوسه آدم می افتم
و مادرم که اعتراف نکرد
دو پرسناژ آدم وحوا بعد از هزاره ها هنوز روایت میشوند و گاهی روایت ها همراه با استحاله ای ماهیّتی نمادین در شعرمی یابند .
استحاله ی سمبولیك" مادرم" مخاطب را در اندیشه ی چرای همیشگی مضمون شعر و چگونگی روابط حوا ها با دخترانشان در گیر میکند .
در این شعر تز و آنتی تز کنارهم ایستاده تند و در تغییر ی جهشی از نسلی به نسل بلافصل خود را نشان میدهد
مادرم جفتش با من است
من جفتم با.....
شاعر در آینه ی درونش مینگرد و پاره ای از هویت مادر را در خود میبیند و لی در پاره ی دیگری که اینک در درون خودسوای گاره ی مادری می پرورد هیچ وجه تشابهی نمیبیند چراکه او عمیقن آگاه به مسئولیت حمل این پاره است (این بندها فوق العاده اند)
زمین که آبستن می شود
دلش نه بار می لرزد
در داستان مریم عزیز طبیعت وزمین دارای خصلت انسانی است ودغدغه ی مادر طبیعت نسبت به سرنوشت حوا هایی که بدنیا میاورد را به زیبایی نشان داده .
من اما
ورم می کنم به خودم
زندگی اسیر می شود به تنم
حساسیت و دغدغه های بیش از حد متعارف مادری که شاید مادری را هم سطح افکار خود برای خالی کردن این دلشوره ها نم یایبد و در خود ورم میکند و سر انجام
کیسه آبی که به نافم بستی
بغضش می ترکد
بغضی که همزاد شاعر از روز تولد همرا ه اش بود سر باز کرده و جاری میشود
بی اغراق یکی از خوب هایی بود که جدیدن خوانده ام
آفرین مریم جان
دست مریزاد
پرسطوی عزیز چشمهای زیبایت شاعرانه می خوانند.
کوروش همه خانی
پرستوی گرامی همه ی حرف ها را زده و تنها من می توانم بگویم این شعر پر محتوا با چهار بیت آخر
بسیار ضربه را به پیکره ی ماندگار شعر زده است با احترام (سپاس از حضورت)مریم طالبی
انگور که میبینی
مستیت گل می کند
"روسریت را بردار
می خواهم گیسوانت بوی انگور بگیرد"
- " من هیچ وقت بوی دم نمی کشم"
صورتم طعم فنجان می گیرد.
***************
فنجان تلخ دیشب
پر از جای دندان..............
به احترام عشق دیروزمان یک دقیقه
آتش بس
از انزوای زمین
وچشمانی که در مه نشسته
بوی آفتاب می چکد......
باور نمی کنم
حلقه در نبضم نمی زند
سخت نیست دیدنت ...
تحملت اما........................!؟
خدا که میرود از نگاهت
تاریخ تولدم سیلی می خورد
نمازت را بخوان !
من سجده نمی کنم........
لای لباسهای امروزم
بوی دیروز می گیرد
دسته گلی که
که هرگز نیاوردی
میان چمدانم پر پر
****************
حوض کوچکمان
برای گلدانها
گل نقاشی می کشد
من
رفتن تو را
برای کلاغ ها
شاید غار غار اندیشه ات
پیدایم کند
تاریخ : پنجشنبه 29 اسفندماه 1387 - (33 روز قبل)
ساعت : 2 بعد از ظهر
امروز طبق سالهای قبل، آخرین روز از سال را کنار آرامگاه سهراب بودم. مشهد اردهال و امامزاده سلطانعلی، خلوت بود و ساکت. مثل همیشه وسعتی برای فکر کردن و مرور روزهای گذشته.
اما... ساعت حدود 2 بعد از ظهر...
یک لودر کوچک ، دو کارگر زحمت کش، چند بیل خاک، چند عدد لگد و ...
و در نهایت، سنگ قبری سیاه رنگ و دراز و تقریبا بدقواره جایگزین سنگ قبر ساده و قدیمی ولی صمیمی سهراب شد .
با این سنگ نوشته :
خانه ابدی شاعر آب و آئینه "
طلوع زندگی 1307 هجری شمسی
غروب زندگی 1359 هجری شمسی
کاشان بلوار نماز برادران ...."
در تب خانه ی دوست
آواز می کاشت
و سه تاری
در وجود یخ بسته ی مرد
دوستت می دارم را نقاشی........
می نواخت
که مرا سرود؟
من آواز زنی سوخته ام
کنج تنهایی
با حنا انگشتانم را
نقاشی می کنم
در چشمان مرد غریب
و صدای گرسنه دخترکی
که از درد
آتش می کشید بر تن..................
می نوازم
برای کسی که
"نقشی دارد"
و دلش جامانده در باران
برای زنی
که سنگ سار
برگ های تاریخ است
سه تاری تارم
با شب یک مرد .....................
می نوازم
برای تو که مرا کشتی
تارهای وجودم را
سه تار پیر مردی کردی
که تنگ غروب
عاشقی را
بنوازد
شاید نوازشگر این دستان
حسی غریب
شبیه تو باشد.
زیباییم را
پیمانه ایی زدی
روحم
مزه ات
زندگیم در نقش جامت جا ماند.
* * * * * * *
میان تنهاییم
شعر می شوم
گیسو گیسو
با درخت همزادم
بزرگ.
روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

